تبليغاتX
حرف دل## به کلبه من خوش اومدین##

حرف دل## به کلبه من خوش اومدین##

عاقبت يك روز مغرب محو مشرق مي شود عاقبت غربي ترين دل نيز عاشق مي شود

 

 

تصمیم

وقتی حس می کنی از درون تهی شده ای

دلت می خواهد پرنده باشی

پرنده ای که آزاد است

اما،

تا وقتی شکارچی باشد

پرنده ای در کار نیست

پس آرزو می کنی ستاره باشی

اما،

روزها گم می شوی

آرزو می کنی خورشید باشی

ولی خورشید سوزنده است

باید تصمیم بگیری

تو احساس حقارت می کنی

باید این حس در تو کشته شود

پس خودت باش

اگر خودت باشی

هیچوقت حقیر نیستی.

 

 

 

غروب

هنگام غروب است

و خورشید بار سفر بسته

و پایان من است

من در صبحی طلوع کردم و

حالا

در شامگاه بهار غروب می کنم

هیچگاه در بهار شکوفه نکردم

همیشه خشک بوده و هستم

چون نا امیدم

امید در من غروب کرده

و من نیز در حال غروبم

آری،

امروز پایان من است

و تا امیدوار نشوم

طلوع نمی کنم.

سلام بچه ها

این وبلاگ تا چند وقتی دیگه اپ نمی شه

یعنی نمی تونم تا چند وقتی بیام و اپ کنم

ولی شما بی معرفت نشین ها بیاین و بهم سر بزنید وقتی برگردم حتما جبران می کنم

برام دعا کنید

خیلی دوستتون دارم و دلم برای همتون تنگ می شه

مواظب خودتون باشید

زود بر می گردم خیلی زود

خوب دیگه وقته رفتنه

بچه ها واقعا دلم نمیاد برم ولی مجبورم

خوب دیگه با اجازه

خداحافظ همین حالا

راستی این آدرس وبلاگ داداش حمید منه اگه دوست داشتین بهش سر بزنید به اون سر بزنید انگار به من سر زدین

http://bia-ensan-bashim.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/29ساعت 22:48 توسط ليلي عاشق |

 

            

این بار دیگر...

این بار دیگر ز غم نخواهم نوشت

این بار دیگر غصه نخواهم خورد

این بار دیگر به اشکهایم اجازه ی جاری شدن نخواهم داد

این بار دیگر نخواهم گذاشت قلبم بشکند

می خواهم این بار آسمان را فتح کنم

زمین را به اسارت بگیرم

و کویر تشنه ی بی کسی ام را

آشنا کنم با گلواژه های بودن

این شعر نیست که می خوانم

اینها حرفهای یک دل است

اینها حرفهای لیلی است

لیلی عاشق

عاشق بی مجنون

این بار دیگر از مجنون، از لیلی هیچ نخواهم نوشت

این بار من عاشقم

عاشق آسمان

این بار دیگر به زمین نخواهم آمد

من آسمانی ام

من زمینی نیستم

چون از زمین رانده شده ام

آسمان میعادگاه من است

و زمین جز حسرت چیزی ندارد برایم

من به آسمان سفر خواهم کرد

تا زندگی کنم

تا رشد کنم

تا عاشق باشم

تا بمانم.

 

امضاء: لیلی عاشق 

 

 

و عشق یعنی

پایان آرامش

 

بچه ها شرمنده شاید نتونم به همه خبر بدم آخه به خدا وقت نمی کنم منو ببخشید





 

+ نوشته شده در جمعه 1386/12/17ساعت 3:22 توسط ليلي عاشق |

دیار نا امیدی

دیشب،

گنجشکی را به خواب دیدم

پرواز می کرد،بالی نداشت

آواز می خواند، منقار نداشت

راه می رفت، پایی نداشت

حیرت کردم

خدایا این چه بود که می دیدم

ندایی آمد

این تویی

تو می روی، نا امیدی

می نشینی، نا امیدی

حرف می زنی، نا امیدی

تو گنجشکی بی پرو بالی

و آسمان زندگیت را هرگز نپیموده ای مگر با حسرت

حسرت چه چیز تو را ثابت نگه داشته؟

چرا پرواز نمی کنی؟

تو در این دیار نا امیدی چه می خواهی؟

فریادی گلویم را آزرد

ولی کسی صدایم را نشنید

از خواب که پریدم

به گمانم در حال پرواز بودم.

وقتی تو را ندیده بودم

وقتی تو را ندیده بودم

آسمان برایم رنگی نداشت

و دریا برایم سرابی بیش نبود

وقتی تو را ندیده بودم

زندگی نمی کردم

راه می رفتم، مقصدی نداشتم

حرف میزدم، مخاطب نداشتم

نگاه می کردم، کسی را نمی دیدم

می خندیدم، خنده ای همراه غصه

گریه می کردم و اشکهایم بوی حسرت می دادند

وقتی تو را ندیده بودم

دو بال پروازم شکسته بود

قلم شاعری ام خشکیده بود

در جمع آشنا ها غریبه ای بیش نبودم

اما...

اما حالا که تو را دیده ام

عاشق شده ام

و می دانم که با عشق همه چیز رنگ عوض می کند

حتی زندگی من

کاش تو را زودتر دیده بودم

کاش...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/25ساعت 21:45 توسط ليلي عاشق |

امروز به اندازه تمام عمرم شکستم،امروز تمام هستی ام را از دست دادم،نمی دانم خدا برای چی اینقدر غم و غصه به من داده، همه می گن دوستم داره ولی این چه نوع دوست داشتنی است که همیشه باید اشک توی چشمام باشه و غم توی دلم، این چه دوست داشتنی است که حتی برای یه لحظه هم نباید آروم باشم تا میام بخندم غصه می زنه تو ذوقم

خسته شدم، خسته شدم،خسته شدم

خدایا دیگه نمی تونم، مگه دست من بود که اینجوری شدم،مگه من خواستم که با بقیه فرق داشته باشم،مگه من ازت خواستم که منو اینجوری بیافرینی،مگه من.........................

دیگه بسه خسته شدم

حالم از هرچی ....................

این یه اپ جدید نیست

یا برمی گردم و ادامه میدم یا برای همیشه خداحافظی می کنم

می دونم کسی دلش برام تنگ نمی شه

می دونم با رفتنم کسی ناراحت نمی شه

می دونم همه شاید خوشحال هم بشین ولی..............

برام دعا کنید

خیلی به دعا محتاجم

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/11/23ساعت 18:3 توسط ليلي عاشق |

 

گاهی وقتها که دلم می گیره و حس شکستن بهم دست می ده دوست همیشگی ام رو به دست می گیرم و بغض ها و غصه هایم را بر روی صفحه ی سفید کاغذ رها می کنم. امشب دلم گرفت،امشب شکستم،روحم آزرده شد و دریاچه ی چشمانم به سوی سرزمین گونه هایم جاری شدن. لبانم به لرزه درآمدند و بغضم شکست و صدای هق هق گریه ام قلبم را به تلاطم انداخت. خدایا من دیگر تاب تحمل ندارم. می خواهم زندگی کنم، نمی توانم، نمی توانم، نمی توانم

 

و امشب سهم من از تو

تنها کلامی بیش نیست

و تو گلواژه ای هستی

بر روی هر کلامی

نام تو،

لرزه به قلبهای زیادی می اندازد

و من تنها نظاره گرم

من عاشقم

من سکوت می کنم که عاشقم

و تو تنها نگاهم را می بینی

تنها بهانه ات دوستی است

و من می سوزم

من آتش می گیرم

من خاکستر می شوم

من میمیرم

و تو تنها نگاهم می کنی

همین.

 

 

سکوت،سکوت،سکوت

نگاه با سکوت

حرف با سکوت

اشک با سکوت

درد با سکوت

و من با سکوت عجین شده ام

و با سکوت به فراز آسمانها خواهم رفت

من با سکوت زنده ام و با سکوت هم خواهم مرد

سکوت دوستت دارم.

 

از همه اونایی که نتونستم بهشون خبر بدم معذرت می خوام

آخه حالم زیاد خوب نیست

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/11/14ساعت 23:38 توسط ليلي عاشق |

بزرگترین گالری کدهای جاوا
بهترین کدها و بهترین دانلودها در میلی جون