تبليغاتX
حــــرف دل


حــــرف دل

عصر، عصر تكنولوژي و

عصر خيره شدن به صفحه كامپيوتر است

عصر عقب رفتن روسري ها

و بر باد رفتن چادرها

عصر له كردن ايمان و خفه كردن حيا

عصر شستشو دادن چشمهاي پاك

با آب سياه هرزگي

عصر غرق شدن در مرداب گناه

عصر به خاك افتادن پاكي

و به عرش نشستن بد ذاتي و خيره سري

عصر بي غيرتي رگ غيرت

عصري كه در آن به جاي گل

نفرت رد و بدل مي شود

و كينه جايگزين عشق مي شود

و دلها به اسارت يك دريا دروغ در مي آيند

خلاصه عصر؛عصر نابودي و فنا شدن است

عصر از بين رفتن ياسهاي اعتماد

و ريشه كردن بدگماني در سرزمين زندگي

عصر پول و ثروت و مقام

عصر لودگي و بي عاري

عصر خرد شدن غرور دستهاي پينه بسته و

عصر در هم شكستن خنده بر روي لبهاي بچه ي طلاق

عصر اهانت و فحش و ناسزا

عصر بر هم خوردن جدول ضرب زندگي

و جابه جايي اعداد مهرباني و بي مهري

عصر تغيير صد و هشتاد درجه اي

انسان گذشته به انسان امروز

عصر رفتن ايمان به زير راديكال بي ايماني

عصر جذر گرفتن عشق و

تقسيم صداقت به دروغ

عصر مرگ مجنون

عصر افتادن خوبي به ته دره ي بي معرفتي

عصر كشته شدن شعر به دست شاعر

عصر،عصر نابود شدن است

عصر مرگ مغزي

عصر ماشين و موتور

عصر برجهاي بلند

عصر پيتزا به جاي مرغ است

و حراج كردن شخصيت انسان قديم

عصر رفتن به دبي به جاي مشهد

عصر بازي قمار است به جاي هفت سنگ

عصر رفتن به كافي شاپ به جاي مسجد

عصر سجده كردن به ترياك به جاي مهر است

و خلاصه اين عصر

عصر مرگ انسان با تفنگ غربي است.

نوشته شده در سه شنبه 1386/07/24ساعت 23:16 توسط $$ليـــــــلي عـــــــاشق$$| |

مطلب پاييني رو هم بخون ممنون

 

اين يه هديه است از طرف يه دوست

نوشته شده در شنبه 1386/07/21ساعت 6:39 توسط $$ليـــــــلي عـــــــاشق$$| |

خيلي وقته انتظار پا گذاشته رو دلم

خدايا منتظرم

كي مي شه بارون بباره از چشام

بشكنه بغض گلوم

كي مي شه حرف بزنم

راز دلو افشا كنم

كي مي شه تو خواب ببينم

سرنوشتم آبيه

اين همه غصه تو دلم خياليه

كي مي شه كنار مهتاب بشينم

از تو باغچه ي چشاش

ستاره عشق بچينم

كي مي شه غما تموم شه

نكنه عمرم حروم شه

نكنه عمرم حروم شه


پايان آغاز

حتي اگر تمام درياها و آسمانها بگويند

تو مي تواني دوباره آغاز شوي

مي گويم:

من ديگر تكرار نمي شوم

ديگر راه آمده را بازگشتي نيست

ديگر،

غروري كه شكست

درماني برايش نيست

وقتي احساس نباشد

عشق يك سراب است

سراب.

هركي قبول داره بزنه قدش

نمي دانم

نمي دانم چه كسي

بي قراري هاي مرا

پايان خواهد داد

من،

چون دريايي خروشان

از دست اين همه غصه

به خروش آمده ام

همچون موجي نا آرام

گاهي در كنار ساحل زندگي هستم

و گاهي

در بي كسي ها شنا ورم

و در واقع من

تنهايم.

البته حالا ديگه با داشتن شما دوستان مهربون عمرا اگه تنها باشم


پيشاپيش عيد رو به همه تبريك مي گم و اميدوارم كه نماز و روزه هاي همتون قبول باشه

نوشته شده در جمعه 1386/07/20ساعت 23:23 توسط $$ليـــــــلي عـــــــاشق$$| |

سلام

امروز ليلي مي خواد اعتراف كنه. خيلي ها منو به دادگاه فكرشون كشيدن و منو مجازات كردن .

حالا قصدشون چي بوده نمي دونم ولي خوب شما كه سوال دارين خوب از خودم بپرسين.

من ليلي هستم، البته اسم اصليم يه چيز ديگه است ولي اين اسمو خيلي دوست دارم و تخلص

شاعريم هم همينه.سنم مهم نيست و مهم نيست دانشجوي چه رشته اي هستم.اهل ايرانم مهم

نيست كجاي ايران،توي اولين پستم خودمومعرفي كرده بودم ولي بازم مي گم كه معلولم البته به

خاطر قد كوتاهم نام ننگ معلوليت رو يدك مي كشم.مقصر من نيستم مقصر فكر غلط مردمه.زشت

 نيستم، شاعرم و شعراي زيادي گفتم.همه دوستم دارن چون خوش اخلاقم و مدام خنده رو لبامه

 و شوخي زياد مي كنم.همه مي گن تو با اين همه سختي كه كشيدي تاحالابايدهفت كفن پسونده

باشي و منم مي گم چشم حسود كور.

نمي دونم ديگه چي بايد بگم اگه بازم سوالي دارين لطفا ايندفعه خصوصي نپرسين بذارين بقيه

 هم بدونن چي مي پرسين.

در ضمن شايد ديگه شعراي خودمو ننويسم چون بعضي ها دارن سوء استفاده مي كنن.

شايد اين آخرين شعرم باشه

به جاي اين همه گل يه گل بسه

يه گلستون واسه من زياديه

به جاي اينهمه شعراي قشنگ

يه شعر عاشقونه بخون واسم

بهتره چشم بدوزي به سرنوشت

ببري دونه ي عشقو زير كشت

بار بياري يه گلستون وفا

بكاري روي زمين دل من

چند تا دونه،چند تا شاخه از صفا

چطور بود پسنديدين.


خانمها و آقايون محترم نظر فراموش نشه.

از آقايان محمد و ايليا و محمد حسن ومحسن و از الناز خانم و يكي كه هنوز مي گه يه آشناست تشكر مي كنم.از شما غريبه هم ممنون كه اومدي.پيمان جان خيلي خيلي ممنون كه اومدي خيلي خوشحالم كردي بازم منتظرم.

ليلي فداي همتون.

نوشته شده در پنجشنبه 1386/07/12ساعت 1:30 توسط $$ليـــــــلي عـــــــاشق$$| |

سلام سلام من دوباره اومدم اما ایندفعه دیگه بغضی تو گلوم نیست و اشک توی چشمهام جمع نشده و دلم تنگ نیست.امروز دیگه لیلی نمی خواد از غم بنویسه. می دونید نشستم با خودم فکر کردم که چرا وقتی می شه از ته دل خندید به جاش باید گریه کنیم. امروز ... اصلا بی خیال شعر رو بخونین و ببینید لیلی چه کرده.

زندگی چیست؟

از مادرم پرسیدم زندگی چیست؟

در جوابم وا ماند

و پدر نیز

و سوال باقی ماند

و شب از راه رسید

وقت خوابیدن بود

و من اما بیدار در پی یک پاسخ

ماه بالای سرم خود نمایی می کرد

من ز جا بر خواستم

در حیاط خانه حوض آب ساکت بود

به کنارش رفتم

ماهی قرمز من در خواب بود شاید رویا می دید

خواستم دست در آب کنم یک صدا گفت:نکن

آن صدا از ماه بود

با ترس نگاهش کردم

گفت: تو چرا بیداری؟

گفتم: یک سوالی دارم که نه مادر جوابش را می داند نه پدر

گفت: بپرس من همه چیز می دانم

گفتم: زندگی چیست؟

خنده ای کرد و گفت: دوستی داشتم به نام سهراب او می گفت:

(زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد)

گفتم: یعنی چه؟!!

گفت: زندگی یک خواب است یک رویا که اگر بیدار شوی

روبه رویت دو گل است

یک گل پژ مرده یک گل شاد و قشنگ

خوب حالا تو بگو با کدام گل باید بود؟

من فرو رفتم در آغوش خیال که پریدم از خواب

فریاد زدم یافتم یافتم

زندگی بودن ماست و به قول سهراب

( زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود)

مادرم خندید و آفرین گفت پدرم.

چیه کف کردین آره. تازه کجاشو دیدین لیلی اگه بخواد بخنده همه دنیارو می خندونه اما خوب گاهی وقتا دنیا اشک منو در میارهمهم نیست من حالشو می گیرماونقدر می خندم تا روشو کم کنم . خوبه نه. نظرتون چیه؟


خوب حالا که من آدم شدم و می خوام حال دنیارو بگیرم اینهمه شعر غمگینی که گفتم رو چکارشون کنم نمی شه که بریزمشون دور.پس گاهی یکیشو می نویسم اشکالی که نداره

دل خسته

ای کاش همان موقع که گفتی دوستت دارم

گردبادی می آمد و مرا با خود می برد

تو که از شهر پوچی و تنفر آمدی و

خواستی مرا به نیستی بکشی

دیگر چرا دم از عشق زدی؟

مرا بگو که عاشقانه می پرستیدمت

من، با تمام احساس به تو گفتم

دوستت دارم

اما تو ،

دوست داشتنت با ریا همراه بود

تو مرا و احساس مرا به بازی گرفتی

تو عشق را در من کشتی

تو مامور بودی که مرا به نیستی بکشانی و کشاندی

دیگر چه می خواهی از این دل خسته؟

ببخشید، ببخشید، سعی می کنم دیگه تکرار نشه اینو نوشتم تا از دلتون در بیارم

دنبال تو هستم

من دنبال مهر و صفاتم

دنبال محبتت

دنبال اون خنده ی با نمکت

دنبال اون حرفهای شیرین و جمال غیرتت

دنبال اون مردونگیت

دنبال اون عشق و صفات

دنبال اون غنچه ای که

روی لبات باز شده

عاشق پرواز شده

با عاشقت یار شده

با بخت همراه شده

با اون که بی وفا شدی

من قدرتو می دونم

واسه ی تو می خونم

عشق و محبت و صفا

از آن اون محبتا

چه طور بود پسندیدید، خیلی افتضاح بود نه. به بزرگی خودتون ببخشید.

خوب حالا باید تشکر کنم از درسا خانم و آقا حسین و آقا محمد و محسن آقا و یکی که یه آشناست. از شما آقا امیر که مدام بهم سر می زنید هم تشکر می کنم نمی دونم چطوری جبران کنم خوب میام بهتون سر میزنم تا جبران بشه عجب نابغه ام من.خوبه که منو نمی دزدند

آقایون و خانمهای عزیز محترم و دوست داشتنی نظر فراموش نشه.

 

 

 

نوشته شده در شنبه 1386/07/07ساعت 23:11 توسط $$ليـــــــلي عـــــــاشق$$| |

گل من خدا نگه دار، من می خوام ازت جدا شم

من می خوام تنها بمونم، توی تنهایی فدا شم

گل من خدا نگه دار، دیگه لیلی شده خسته

دیگه فرصتی نمونده، راه برگشت شده بسته

دیگه طاقتی نمونده، دیگه نیست صبر و قراری

شده ام خسته و غمگین، شده ام از تو فراری

گل من خدا نگه دار، من می خوام ازت جدا شم

من می خوام تنها بمونم، توی تنهایی فدا شم

می دونم فرشته نیستم، می دونم ابلیسه قلبم

پره غصه پره ماتم، پره آهم، پره دردم

توی این دنیای سنگی، لیلی بی مجنون کی دیده

نمی دونم کی، چطوری؟ گل عشق ما رو چیده؟

گل من خدا نگه دار، نمی شه باهم بمونیم

ما باید دوتایی باهم، غزل رفتن بخونیم

من برات دعا می خونم، که همیشه شاد بمونی

خنده رو لبات بشینه، شعر خوشبختی بخونی

گلکم خودت می خواستی بری و تنهام بذاری

حالا که راضی لیلی، نمی خوای تنهام بذاری

دیگه بسه من می دونم، واسه من دلت می سوزه

داره تحقیر می شه قلبم، نذار این دلم بسوزه

دیگه بسه غصه خوردن، نمی خوام عاشق بمونم

گلکم می رم از اینجا، من دیگه یه آسمونم

من می خوام تنها بمونم، من می خوام تنها بمونم


نوشته شده در سه شنبه 1386/07/03ساعت 2:40 توسط $$ليـــــــلي عـــــــاشق$$| |

مهم نيست با كي خداحافظي مي كني مهم اينه كه واقعا سخته

 

نوشته شده در سه شنبه 1386/07/03ساعت 2:40 توسط $$ليـــــــلي عـــــــاشق$$| |

             

 

تو نگاه مهربونت، سایه ی عشقو ندیدم

فکر می کردم با نگاهم، گلای عشقتو چیدم

تو نگاه ساده ی تو غم غربت جا گرفته

تو دل تنها و خستم، غم دوریت پا گرفته

خواستی برگردی به شهرت، تو منو تنها گذاشتی

وقتی رفتی توی جاده، روی قلبم پا گذاشتی

قلب زخمی و غریبم، ناله سر داد که عزیزم

تو برو خدا به همرات، آبی جای پات می ریزم

رفتی و حتی نگفتی، چی می گم یا چی شنیدی

عزیزم باید بگم که، تو چه پست و چه پلیدی

فهمیدم که اون نگاهت، یه دروغه یه سرابه

حرفای قشنگ و زیبات، یه حباب روی آبه

*************************************************************************

به خاطر یکی دیگه

چرا؟!!واقعا چرا؟!!

این سوالیه که خیلی وقته از خودم می پرسم. چرا بهش اعتماد کردم؟ چرا وقتی دستش رو

 به طرفم دراز کرد باهاش پیمان دوستی بستم؟ چرا وقتی کنج نگاهش برق دلسوزی رو دیدم

بازم محبت چشامو بهش نشون دادم؟ من خیلی وقت بود که می دونستم دلش با من نیست

اما باور نمی کردم. یعنی نمی تونستم. آخه اون ... نه من هنوزم باور نمی کنم. من هنوزم

خوب یادمه که چقدر بهم محبت می کرد. یادمه که چطور سبد سبد از آسمون دلش

 برام ستاره ی عشق می چید. یادمه که چطور روی زمین خشک دلم دونه ی زندگی

 رو کاشت. یادمه که چطور سردی نگاهمو گرمی بخشید. همیشه وقتی نا امید می شدم

 برام ترانه ی امید می خوند. یه روزی وقتی با سنگ بی حوصله گی زدم به شیشه ی غرورش

 بدون هیچ حرفی رفت. روز بعد با یه قاصدک برام نامه داد که دیگه بر نمی گرده. گریه کردم و

قطره های اشکمو واسش فرستادم. اما اون اشکامو پس فرستاد و از دور چشامو بوسید.

 بعدها فهمیدم که قبل از اینکه با من باشه دلش اسیر بوده و فقط به خاطر اینکه فراموشش

کنه منو دوست داشته و بعدکم کم عاشقم شده. اما خوب از قدیم گفته اند که عشق همون

 عشق اول. من برای اون عشق دوم بودم و اون برای من عشق اول. اون فراموشم کرد اما

من چطوری فراموشش کنم؟؟؟ دلم می خواست حالا اینجا می بود تا لا اقل جواب سوالای

منو می داد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 من دیگه دروغ نمی گم

من دیگه دروغ نمی گم به دل تنها و خستم

من دیگه به روی خنده هر دو تا چشا رو بستم

وقتی که خنده نباشه دروغی نمی شه خندید

وقتی که خوشی نباشه نباید از غصه ترسید

من دیگه دروغ نمی گم که دلم شاد و سر حال

دیگه من دروغ نمی گم هستم یک آدم با حال

به خدا دلم نمی خواست خنده هام دروغی باشه

بمونم تنها و خسته، شادی از دلم جدا شه

به خدا دلم نمی خواست دروغی فرشته باشم

می دونم ابلیسه قلبم من باید ازش جدا شم.


امروز لیلی خیلی غمگینه و دلش شکسته، لیلی امروز تمام امیدشو از دست داد. امروز روز مرگ لیلیه، امروز یه روز نحسه،وای خدا کاش زنده نمی موندم کاش...از اینکه دل همتون رو پر از غم کردم معذرت می خوام می تونید دیگه به این وبلاگ سر نزنید چون لیلی طاقت نداره ناراحتی کسی رو ببینه ایلیا جان،آقا محمد و شما آقا شایان از اینکه به این وب خرابه سر زدین ممنونم . از همه ممنونم که لیلی رو قابل می دونند و باهاش دوستن من غیر از اینکه شما رو ناراحت کنم کاری نمی تونم بکنم همتون رو دوست دارم و به خودم می بالم از اینکه دوستای خوبی مثل شما دارم، تو رو خدا لیلی رو دعا کنید، دعام کنید که طاقت بیارم


 سکوت

سکوت و این همه اضطراب

چشمهایی خیره بر شعله ی آتش

دستهایی سرد، در پی گرما

سکوت

و یک دریا پر از حرف

حرف،

آری حرفهایی که نمی توان گفت

و شاید با گفتنش سنگها آب شوند

سکوت،این کلمه ی پر معنا

وای که چقدر حرف را در خود پنهان ساخته

کاش می شد که سکوت می شکست

تا بغض کهنه ی چندین ساله ی من نیز بشکند

اگر سکوت نبود حرفهایم دلها را آتش می زد

آه سکوت کی می شود که شکسته شوی

دیگر دلم تاب تحمل این حرفهای سنگین را ندارد

بشکن، بشکن تا من نیز شکسته شوم

بشکن، تا حرفها گفته شوند

نگذار بدون حرف زدن بمیرم

آه سکوت

بشکن

بشکن.

نوشته شده در یکشنبه 1386/07/01ساعت 2:55 توسط $$ليـــــــلي عـــــــاشق$$| |


قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت