|
وقتي به چشمانت مي نگرم به وضوح بي وفايي را د رك مي كنم گرچه غمگين مي شوم اما... ديگر چه فايده كه با يك قاب شيشه اي حرف بزنم سالهاست كه رفته اي و چشمانت پشت اين شيشه باقي مانده كاش چشمانت را نيز با خود مي بردي نمي دانم چرا آتش رابه دست گرفته ام چرا وقتي به سوي تو مي آيم معصوم و پاك به من مي نگري آخ!! چه شد؟!! چرا خود را بر روي زمين انداختي نكند از آتش توي دستم ترسيدي نترس من آنقدر دوستت دارم كه هيچگاه به آتش نخواهم كشانيد چشمانت را من مثل تو نيستم من عشق را به هوس نمي فروشم.
من خودم تنهاي تنها جنگيدم با لشكر غم پيروزم به درد و ماتم دلمو دادم به دستش مي كنم عشقو پرستش بي وفايي هاشو ديدم گل بي صفايي چيدم واسه اون نامه نوشتم خط زدم رو سرنوشتم نامه رو دادم به دستش چه كنم با دل پستش توي تاريكي اسيرم توي تنهايي ميميرم عاشق دلش مي مونم ولي من باهاش ميمونم
سلام سلام وای باورم نمی شه که دوباره برگشتم خیلی دلم براتون تنگ شده بود همش فکر می کردم که دیگه بر نمی گردم و همون جا... ای بابا حالا که اومدم بی خیال. راستشو بخواین خیلی خیلی دلم براتون تنگ شده بود.داشتم دق می کردم.حالام که دارم براتون می نویسم بغض گلومو گرفته امیدوارم هیچ کس به این جور جاها نره. امیدوارم حتی از کنار بیمارستانم رد نشین. امروز فقط می خوام خبر برگشتمو بدم و چیزی دیگه ای نمی نویسم. فقط اینو بگم که مدام سرم طرف آسمون بود و از خدا می خواستم که هیچ کدوم از دوستهام و حتی همه مردم به این جور جاها نیاین.
اگر بار گران بودیم ، رفتیم اگر نامهربان بودیم ، رفتیم سلام دوستای عزیز و مهربون خودم. دیگه وقت رفتنه ، من دیگه باید برم اگه خوبی و بدی دیدین حلال کنین، البته بدی که ندیدین، هر چی بوده خوبی بوده من دارم می رم بیمارستان واسه عمل جراحی. واسم خیلی دعا کنین. همه ی شما رو دوست دارم .نکنه برم و کامنت نظرام خالی بمونه حالا بهتره قبل از رفتنم یکی دیگه از شعرهامو براتون بنویسم. مجبورم سکوت کنم تنهاتر از همیشه کنج قفس بی کسی واژه های نا آرام غم و غصه را کنار هم می گذارم و شعر درد می سرایم شاید در این بیابان کسی حتی به خاطر دل شکسته ام دانه ای بکارد و بعدها این دانه درختی شود و همدمم باشد اما حالا که کسی از اینجا گذر نمی کند مجبورم سکوت کنم مجبورم با تمام بی کسی هایم بسازم. دلم واسه همتون تنگ می شه فراموشم نکنین منتظرم بمونید بر می گردم البته اگه خدا بخواد
وصيت عشق
|
About![]()
نامم را فانوسی گذاشته اند در شب
Home
|