حــــرف دل
وقتی حس می کنی از درون تهی شده ای دلت می خواهد پرنده باشی پرنده ای که آزاد است اما، تا وقتی شکارچی باشد پرنده ای در کار نیست پس آرزو می کنی ستاره باشی اما، روزها گم می شوی آرزو می کنی خورشید باشی ولی خورشید سوزنده است باید تصمیم بگیری تو احساس حقارت می کنی باید این حس در تو کشته شود پس خودت باش اگر خودت باشی هیچوقت حقیر نیستی. هنگام غروب است و خورشید بار سفر بسته و پایان من است من در صبحی طلوع کردم و حالا در شامگاه بهار غروب می کنم هیچگاه در بهار شکوفه نکردم همیشه خشک بوده و هستم چون نا امیدم امید در من غروب کرده و من نیز در حال غروبم آری، امروز پایان من است و تا امیدوار نشوم طلوع نمی کنم. سلام بچه ها این وبلاگ تا چند وقتی دیگه اپ نمی شه یعنی نمی تونم تا چند وقتی بیام و اپ کنم ولی شما بی معرفت نشین ها بیاین و بهم سر بزنید وقتی برگردم حتما جبران می کنم برام دعا کنید خیلی دوستتون دارم و دلم برای همتون تنگ می شه مواظب خودتون باشید زود بر می گردم خیلی زود خوب دیگه با اجازه خداحافظ همین حالا 

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


| قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت |

