تبليغاتX
حــــرف دل

حــــرف دل

 

 

حرفای من و خدا 

خدا جون سلام، خوبی خدا، منم لیلی، همونی که یه روزی فرستادی رو زمین و گفتی برو زندگی کن، گفتی برو خودم هواتو دارم، خدا جون الان خیلی وقته به قول تو دارم زندگی می کنم، هر شب با صدای لالایی غصه می خوابم و با صدای غم بیدار می شم، خدا جون تموم دریچه های قلبم پر شده از سیاهی گناه وقتی منو فرستادی اینجا نگاهم پاک و آبی بود، اما حالا چی؟ حالا نگاه سیاهه سیاهه. خدا جون دستامو ببین ، ببین داره چطور می لرزه، می دونی چرا؟ چون دیگه طاقت ندارن آره دستام دیگه خسته شدن از بس از غم و غصه روزگار نوشتن، لبام خسته شدن از بس از زمونه شکایت کردن، خدا جون سرم درد می کنه، یه چیزی تو گلوم گیر کرده انگار داره از آسمون چشام بارون میاد، لبم داره می لرزه قلبم تند تند می زنه، خدا جون خوابم میاد، برام لالایی می خونی، می خوام بخوابم ولی قول بده وقتی بیدار شدم دیگه اینجا نباشم، می خوام برگردم توی همون آسمون خدا جون قول دادی ها یادت نره، من چشامو بستم ها، وای دارم آروم می شم ، آروم آروم.

 

 

سپیده ای که به من تابید 

سالها پیش وقتی چشمانم طلوع خورشید را دیدند

دریافتم که نا توانم

و ناتوانی من بهانه ای شد برای دیگران تا مرا به تمسخر بگیرند

اما نشکستم، صبور ماندم

غرورم را سالها به دوش کشیدم

تا زیر بار اینهمه تمسخر خرد نشود

سالها سکوت کردم

سالها گونه هایم را با اشکهایم شستشو دادم

و لبانم را، با حرفهای فرسوده آشنا کردم

گوشهایم فقط زمزمه های سوزناک را می شناختند

و چشمهایم نظاره گر دردها بودند

سالها گذشتند و گذشتند

و زندگی من دریایی کویری شد

هیچ ستاره ای در آسمان دلم نکاشته بودم

و هیچ شبی برایم مهتابی نبود

سالها و ماهها و روزها می گذشتند و من

سردرگم افکار پریشانم بودم

تا اینکه ،سپیده ای

شب سیاهم را روشن کرد

خندیدم

به تمام غصه ها خندیدم

دردهایم را به تعجب واداشتم

و آسمان بی ستاره ام را

پر از ستاره های امید کردم

آری

سپیده ی عشق زندگیم را عاشقانه کرد

و من به عشق ماندن زندگی می کنم

آری می مانم

تا ثابت کنم که هستم.

 عاشقی جرم قشنگی است در انکار نکوش
خدایا مرا عاشق کن و عاشق نگه دارزیرا که:عاشق ماندن هزاربار سختتر از عاشق شدن است
خدایا هرگز مرا ودلم را خالی از عشق نگردان زیراکه:تنها عشق هست که دلیل زندگی ست
خدایا مرا در پیچ وخم زندگی گرفتار نساز زیراکه:بی صبرم ؛تحمل شکست ندارم؛هرگز آنروز نباشد که فرامشت کنم زیرا که آنروز خود را فراموش کردم.

+نوشته شده در یکشنبه 1387/06/31ساعت9:29توسط $$ليـــــــلي عـــــــاشق$$ | |

 

 

راز دل

می خواهم امروز با خدایم درددل کنم آری خدای من می خواهم با تو راز دل بگویم و سخنان پر مهر و محبت تو را سبد سبد به وجود سرشار از گناه خود که لکه های سیاه در آن خودنمایی می کنند بفرستم تا شاید کمی عمق وجودم از این شیطان بد سیرت دست بشوید و به سوی تو بیاید می خواهم در این  ماه عزیز و پر برکت که همه در این ماه دست به سوی تو بلند می کنند در کنار سفره ی افطاری که تو با خیر و برکت و بخشش خودت تزئین کرده ای بنشینم و دست به سوی تو بلند کنم  راه دانه های مروارید شکل دریاچه ی چشمانم را باز کنم و اشک بریزم و از تو طلب بخشایش کنم. سحرگاهان که از خوابی ناز بیدار می شوم تا با صدای گرم الله اکبر موذن محله امان خود را با وضو شستشو دهم و به نماز بایستم قلبم از جای کنده می شود و به سوی تو پر می کشد انگار از عالم دیگری آمده ام انگار تازه متولد شده ام، خدایا می خواهم دعایی بکنم، می خواهم از تو یاری بجویم و اعماق وجودم را با تام تو مزین کنم. می خواهم همیشه در راه تو گام بردارم و همیشه تو را در کنار خود داشته باشم سحرگاهان نیت می کنم که تا وقت افطار تو همراهم باشی و نگذاری که پایم به دره ی بی ایمانی بلغزد و من خود را گم کنم و دیگر راه حقیقت را نجویم و تا وقت افطار زبان و دست و پایم را محافظت کنی تا مبادا خطایی از آنها سر بزند. خدای من قلم دیگر یارای حرکت ندارد و نمی دانم چطور از خوبیهای تو بنویسم برای همین خاطر حرفهایم را در کنج دلم در صندوقچه ی مهربانی محفوظ نگه می دارم تا در امان باشد.

 

حلول ماه مبارک رمضان را به همه شما خوبان تبریک می گم و از همه شما التماس دعا دارم

+نوشته شده در سه شنبه 1387/06/12ساعت18:10توسط $$ليـــــــلي عـــــــاشق$$ | |