تبليغاتX
حــــرف دل - سلام


حــــرف دل

سلام سلام

وای باورم نمی شه که دوباره برگشتم

خیلی دلم براتون تنگ شده بود

همش فکر می کردم که دیگه بر نمی گردم و همون جا...

ای بابا حالا که اومدم بی خیال.

راستشو بخواین خیلی خیلی دلم براتون تنگ شده بود.داشتم دق می کردم.حالام که دارم براتون می نویسم بغض گلومو گرفتههیچی نمی تونم بنویسم جزء اینکه واقعا سخت گذشت.

امیدوارم هیچ کس به این جور جاها نره. امیدوارم حتی از کنار بیمارستانم رد نشین.

امروز فقط می خوام خبر برگشتمو بدم و چیزی دیگه ای نمی نویسم.

فقط اینو بگم که مدام سرم طرف آسمون بود و از خدا می خواستم که هیچ کدوم از دوستهام و حتی همه مردم به این جور جاها نیاین.

نوشته شده در شنبه 1386/08/12ساعت 19:28 توسط $$ليـــــــلي عـــــــاشق$$| |


قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت