تبليغاتX
حــــرف دل - عاشق سر به زير


حــــرف دل

سلام

سلامي به نورانيت خورشيد و به درخشندگي الماس نقره اي ماه و به شفافيت آب و به مقاومت كوه و به استقامت صبر، سلامي از دور دستها به ساكن خانه عشق و سلام به كبوتر آواز خوان قلبم و به قناري قفس تنهاييم و به همصحبت روزهايم. گلكم، هستيم، تمام شور و شوق زندگيم، تمام حرفها و واژه ها را، تمام گفته و نگفته ها را، تمام ديده و نديده ها را، تقديم آسمون نيلگون قلبم كردم و او فقط آهنگ دوستي زد و قطره اشكي از پشت چشمهاي بي قرارم به روي لبهاي خشكم ريخت و من با تمام وجود و با صدايي كه به گوش همه برسد فرياد زدم اي نازنين دوستت دارم

عاشق سربه زير

كسي منو باور نكرد كه چي مي گم، از كي مي گم

كسي منو دوست نداره به خدا دروغ نمي گم

هر چي گفتم عاشقم، گفتند برو ديوونه

آخه ديگه كي بايد، درد منو بدونه

هر جا مي رم انگاري مي شم تو غربت اسير

من عاشقم، من عاشقم، يه عاشق سر به زير

********************************************************************************************

 بخند به روي دنيا                  دنيا به روت بخنده

بذار كه رنج و غصه                بار سفر ببنده

تو تنها نيستي خدا يارته         اون مهربونه نگهدارته

دردو دوا مي كنه                   معجزه ها مي كنه

نخور غصه عزيزم                   مي بيني چه ها مي كنه

ئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئ

 بعضي وقتا، وقتي كسي رو پيدا نمي كني كه باهاش درد دل كني، مجبوري به كاغذ و قلم پناه ببري، يه كنج خلوتي رو پيدا كني و حرفاتو بنويسي. منم همين كار را كردم وقتي ديدم كسي دور و برم نيست تا باهاش حرف بزنم رفتم كنج خلوت بي كسي هام و كاغذ سفيد سردر گمي ام را با قلم عقده ها و حسرتهايم سياه كردم.تمام خطوط صفحه ي سفيدم را زينت دادم به حرف دل، و اشكهايم را همچون رودي در ميان آنها جاري كردم. فريادم را با سكوت بر صفحه ي سفيد نشاندم و مشت گره كرده ام را به جاي ديوار بر روي نوشته هايم فرود آوردم. تمام خشم و كينه ام را جمع كردم و به قلم توي دستم فشار آوردم تا حرف دلم را بنويسد. كاغذ داشت به پايان مي رسيد و من اما هنوز حرفم را ننوشته بودم. تمام خطوط پر شده بود از واژه هاي بي معني و سردرگم. من چه مي نوشتم؟ خودم هم نمي دانستم. فقط مي نوشتم. آفتاب غروب كرده بود و هنوز قلم در دستان من مي چرخيد. قطرات درشت عرق تمام صورتم را فرا گرفته بودند، دستانم به شدت مي لرزيدند و نفسم به شماره افتاده بود، صداي تپش قلبم تمام خلوتم را به هم زده بود. ديگر طاقت نگه داشتن قلم را نداشتم. بايد هر چه زودتر اين همه اضطراب را به پايان مي رساندم، بايد از همان اول غرورم را كنار مي گذاشتم و مي نوشتم كه عاشق شده ام.

 يه عاشق بيچاره

همه مي گن هر چي بوده تمومه

حتي مي گن فكر تو هم حرومه

همه مي گن من بي خودي اسيرم

اونا مي گن تو تنهايي مي ميرم

همه مي گن كه عشق تو گناهه

همه مي گن كه زندگيم تباهه

همه مي گن توي غروب خورشيد

سهم من از بودن تو يه آهه

تو رفتي و تنها شدم دوباره

همه مي گن اي عاشق بيچاره


 من نمي دونم چرا وقتي مي شه قشنگ زندگي كرد چرا بايد كاري كنيم كه غصه دار بشيم. من نمي دونم چرا وقتي مي شه با چشم زيبايي رو ديد دنبال زشتي ها مي رويم. من نمي دونم جرا وقتي مي شه عاشق بود همديگه رو آزار مي ديم و از جدايي حرف مي زنيم .؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدا نگه دار عزيزم

اما نمي شه باورم

توي چشام نگاه نكن

اين لحظه هاي آخرم

آخ كه چطور دلم مياد

چشماتو گريون ببينم

مي رم ولي اينو بدون

چشم انتظارت مي شينم

خدانگه دار عزيزم

دوستت دارم پس دوستم داشته باش

 زيبايي تمام لحظه هايم تو را به خدا مي سپارمت.

نوشته شده در چهارشنبه 1386/06/28ساعت 13:26 توسط $$ليـــــــلي عـــــــاشق$$| |


قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت