حــــرف دل
زندگی چیست؟ از مادرم پرسیدم زندگی چیست؟ در جوابم وا ماند و پدر نیز و سوال باقی ماند و شب از راه رسید وقت خوابیدن بود و من اما بیدار در پی یک پاسخ ماه بالای سرم خود نمایی می کرد من ز جا بر خواستم در حیاط خانه حوض آب ساکت بود به کنارش رفتم ماهی قرمز من در خواب بود شاید رویا می دید خواستم دست در آب کنم یک صدا گفت:نکن آن صدا از ماه بود با ترس نگاهش کردم گفت: تو چرا بیداری؟ گفتم: یک سوالی دارم که نه مادر جوابش را می داند نه پدر گفت: بپرس من همه چیز می دانم گفتم: زندگی چیست؟ خنده ای کرد و گفت: دوستی داشتم به نام سهراب او می گفت: (زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد) گفتم: یعنی چه؟!! گفت: زندگی یک خواب است یک رویا که اگر بیدار شوی روبه رویت دو گل است یک گل پژ مرده یک گل شاد و قشنگ خوب حالا تو بگو با کدام گل باید بود؟ من فرو رفتم در آغوش خیال که پریدم از خواب فریاد زدم یافتم یافتم زندگی بودن ماست و به قول سهراب ( زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود) مادرم خندید و آفرین گفت پدرم.
خوب حالا که من آدم شدم و می خوام حال دنیارو بگیرم اینهمه شعر غمگینی که گفتم رو چکارشون کنم نمی شه که بریزمشون دور.پس گاهی یکیشو می نویسم اشکالی که نداره دل خسته ای کاش همان موقع که گفتی دوستت دارم گردبادی می آمد و مرا با خود می برد تو که از شهر پوچی و تنفر آمدی و خواستی مرا به نیستی بکشی دیگر چرا دم از عشق زدی؟ مرا بگو که عاشقانه می پرستیدمت من، با تمام احساس به تو گفتم دوستت دارم اما تو ، دوست داشتنت با ریا همراه بود تو مرا و احساس مرا به بازی گرفتی تو عشق را در من کشتی تو مامور بودی که مرا به نیستی بکشانی و کشاندی دیگر چه می خواهی از این دل خسته؟ ببخشید، ببخشید، سعی می کنم دیگه تکرار نشه اینو نوشتم تا از دلتون در بیارم من دنبال مهر و صفاتم دنبال محبتت دنبال اون خنده ی با نمکت دنبال اون حرفهای شیرین و جمال غیرتت دنبال اون مردونگیت دنبال اون عشق و صفات دنبال اون غنچه ای که روی لبات باز شده عاشق پرواز شده با عاشقت یار شده با بخت همراه شده با اون که بی وفا شدی من قدرتو می دونم واسه ی تو می خونم عشق و محبت و صفا از آن اون محبتا خوب حالا باید تشکر کنم از درسا خانم و آقا حسین و آقا محمد و محسن آقا و یکی که یه آشناست. از شما آقا امیر که مدام بهم سر می زنید هم تشکر می کنم نمی دونم چطوری جبران کنم خوب میام بهتون سر میزنم تا جبران بشه عجب نابغه ام من.خوبه که منو نمی دزدند آقایون و خانمهای عزیز محترم و دوست داشتنی نظر فراموش نشه. ![]()
![]()
سلام سلام من دوباره اومدم اما ایندفعه دیگه بغضی تو گلوم نیست و اشک توی چشمهام جمع نشده و دلم تنگ نیست.امروز دیگه لیلی نمی خواد از غم بنویسه. می دونید نشستم با خودم فکر کردم که چرا وقتی می شه از ته دل خندید به جاش باید گریه کنیم. امروز ... اصلا بی خیال شعر رو بخونین و ببینید لیلی چه کرده.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چیه کف کردین آره. تازه کجاشو دیدین لیلی اگه بخواد بخنده همه دنیارو می خندونه اما خوب گاهی وقتا دنیا اشک منو در میاره
مهم نیست من حالشو می گیرم
اونقدر می خندم تا روشو کم کنم . خوبه نه. نظرتون چیه؟
![]()
![]()
دنبال تو هستم![]()
چه طور بود پسندیدید، خیلی افتضاح بود نه. به بزرگی خودتون ببخشید.![]()
![]()
![]()
![]()

| قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت |


